blog.ir :: بلاگ - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 13:30
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشن...
هذیون نوشت... - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 12:29
ما ادما یاد گرفتیم با درد و بدبختی هامون کنار بیایم ...یاد گرفتیم سکوت کنیم ...سکوت ن به معنای فریاد ...سکوت از روی ناچاری و تسلیم شدن ..... البته ی معنی دیگه هم میتونه داشته باشه ....ولی .....
دوستت دارم - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 12:29
دوستت دارم جوری ک نمیدانی نمیشناسی درک نمیکنی
مینویسم... - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 12:29
مینویسم درد تفسیرش با تو همدمم اشک و آه تقصیرش با تو میشکند دل گناهش پا تو
لالایی....زند وکیلی - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 12:29
آخرین پست... - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 12:29
اولین ها همیشه خوبن ...اصن همه اولین ها زیبان ...چ فرقی میکنه شئ باشن یا انسان یا حیوان ....فقط خوبن همین یا حق !
قول بده برگردی... - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 2:59
خیره به آسمان انتظار به کوهها ...دشتها موج های پریشان ...شوم ک چ ؟! به شوق لحظات هرگز نیامدنت فنجانهای قهوه را پر و خالی کنم ک چ ؟! ثانیه های درد را در حسرت خاطرات ورق خورده و پوسیده و غبار گرفته سر کنم ک چ ؟! به چیزی بیشتر از توهم بودنت نیاز دارم
با توام ...با من بمان ... - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 2:59
حوای درونم عجیب میل به ماندن دارد به شوق عطر سیب هم ک باشد هزاران بار رانده شدن را به یک لحظه نفس کشیدنت ...نگاهت ... ترجیح میدهم آغوش بگشا ک من...ماندنی ترین ...با وفاترین حوای عصر خود هستم ...مرا از چ ماندنها و بودن ها نترسان ...میلاد من با تو آغاز شدن ست . با توام...با من بمان ...بگذار دستانِ عشق...
دل من گفت : برو ! - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 2:59
من به تو خندیدم؛چون که می دانستم؛تو به چه دلهره از باغچۀ همسایه سیب را دزدیدی؛پدرم از پی تو تند دوید؛و نمی دانستی باغبان باغچۀ همسایه؛پدر پیر من است؛من به تو خندیدم؛تا که با خندۀ خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم؛بغض چشمان تو لیک؛لرزه انداخت به دستان م
معجزه گر..... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 15:00
کتیبه های ماندگار راز هزاران غربت و خاطره در درون خود نهفته دارند میدانم میدانم خواهی آمد و با لبانی معجزه گر بر پیشانیِ به خاک نشسته انتظار بوسه خواهی زد
دوستت دارم...سیاوش شمس - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 15:00
باز هم همان جمله همان تکرار همیشگی همان احساس ک در پایان هر انتظار در شبهای هراس به امید طلوعی دیگر مینویسم " شب ست و دیر وقت بجز دوستت دارم باقی کارها بماند برای فردا "
جراتی ک در عالم خیال هم نگنجید ... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 15:00
عقل ساز رهایی میزند و دل سیم های پوسیده منطق را با بغض آرام تکان میدهد ..و اینچنین شد ک در گیرودار جدال بین عقل و احساس فهمیدم خوشبختی را گُم کرده م ...میروم و بازمیگردم مسیری را ک بارها پیموده م در لحظات و ثانیه های بی حوصله گی ...و من دانستم و ب
باران تو ک از پیش خدا میای .... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 2:38
ی شبایی با اهنگ خوابم یا بیدارم گوگوش میخوابیدم ...در بستری ک هنوز بوی عطر تنت برام حکم لالایی رو داشت ...آروم و با امنیت کامل خودمو به تو میسپردم و چشام رو میبستم اما الان روزها و شبام تکراری شدن ...تو اونور جاده ای من اینور...هر کاری میکنم بهت نمیر
همخواب....محسن چاووشی - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 2:38
باز میشه این در صبح میشه این شب صبر داشته باش
یک جفت چشمِ غمگین ... - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 2:38
شب ست و تبِ انتظار فانوسِ روشنِ دیدگانت را کنارِ پنجره دل بگذار من ُ دست ُ دل ُ زانوانِ خسته م پشت آشیانه عهد و پیمان بَست نشسته ایم آرزو میکردم ک روز در آسمانِ آبیِ بی تکرار همچنان خورشید را به آغوش احساس بکشد چ کنم اما .... شب این قاطع ترین حضورِ هرگز عهد و پیمانش را با ستاره گان نمیشکند
اشارات نظر....سارا نائینی - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 21:23
دل من دریاییه چشمه کوچیکه برام ... - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 21:23
نبودنت هوای غریبی بود مثل پاییز تلخ و دردناک با تنم نساخت ...سخت جانکاه ...و بیمارگونه جسمم رو تا قعر جهنم کشوند از طریق تور هوایی ثبت نام کردم .. مادرم انگشت اشاره ش به سمت حضرت عباس بود ........ولی مگه اونا این توانایی رو دارن ک این زخم عمیق رو
ماهی.... - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:22
عجب سوزی داشت مکیدن هوا در آبشش ماهی . از دست و پا زدنش هایش در سطلی ک دست به دست میگشت معلوم بود .
افسانه..... - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:22
طرحی تب آلود در ذهنمان تنیده بود هنگام برخاستن فارغ از درد درد درد فقط عبور کردیم
رستگاری.... - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 14:22
رستگاری قصه دیروز بود و اما امروز ... باید به آغوش کشید استخوان های پوسیده زندگی را تا رها شدن !